|
دختره ترما قبل خیلی نگام میکرد , حس میکردم ازم خوشش میاد
خلاصه اون روزی از در کلاس که اومد تو , مستقیم زل زد به من
منم گفتم بزار یکم بی شخصیت بازی دربیارم , مردم از بس خودمو گرفتم , هر عربه ریقویی ۱۰ تا دوس دخــــتر داره فقط من سرم بی کلا مونده
یه لبخند میزنم فوقش روشو بر میگردونه
یه لبخند زدم , انگار یکیو ۱۰۰ سال ندیده باشه یه جوری با ذوق نگام کرد , دلم غش رفت یه دفه دیدم مستقیم داره میاد سمت من , دیگه داشت استرس میگرفتم , اومدش رفت میز پشت سری من گفتش سلام عزیزمممممم دوستشو دیده بود نه من (تو نخند کرم دندونت سرما میخوره )
یه چیزی نوشت:عذاب وجدان دارم نه کار میکنم نه درس میخونم
یکی منو جو گیر کنه بشینم درس بخونم
اومدم وبلاگ بیشتریاتون , اخه چرا همه دارین میرین ؟؟؟ |