تبليغاتX
بی سرزمین تر از باد
زندگی یعنی....
دیروز ساعت 7:10 صب بیدار شدم 7.30 دقیقه رفتم سر کار
ساعت 1.30 دقیقه اومدم غذا خوردم دراز کشیدم
ساعت 4.30 دقیقه رفتم سر کار ساعت 10.20 دقیقه اومدم خونه شام خوردم ساعت 10:30 خوابیدم
امروز هم
پریروز هم
یک هفته پیش هم
جمعه چی؟
جمعه :ساعت 7 صب تا 7 شب دانشگاه


زندگی یعنی چی؟
همه چی میگذره
بعدش چی؟
مرگ
بعدش چی؟
فنا
جریان چیه؟
نمیدونم 

نوشته شده توسط نئاندرتال در تاریخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 با موضوع
من و ...
 دختره  ترما قبل خیلی نگام میکرد ,  حس میکردم ازم خوشش میاد

خلاصه اون روزی از در کلاس که اومد تو , مستقیم زل زد به من

منم گفتم بزار یکم بی شخصیت بازی دربیارم , مردم از بس خودمو گرفتم  , هر عربه ریقویی ۱۰ تا دوس دخــــتر داره فقط من سرم بی کلا مونده

 یه لبخند میزنم فوقش روشو بر میگردونه

 یه لبخند زدم ,  انگار یکیو ۱۰۰ سال ندیده باشه یه جوری با ذوق نگام کرد , دلم غش رفت یه دفه دیدم مستقیم داره میاد سمت من , دیگه داشت استرس میگرفتم , اومدش رفت میز پشت سری من گفتش سلام عزیزمممممم  دوستشو دیده بود نه من (تو  نخند کرم دندونت سرما میخوره)

یه چیزی نوشت:عذاب وجدان دارم نه کار میکنم نه درس میخونم

یکی منو جو گیر کنه بشینم درس بخونم

اومدم وبلاگ بیشتریاتون ,  اخه چرا همه دارین میرین ؟؟؟

نوشته شده توسط نئاندرتال در تاریخ یکشنبه سوم آبان 1388 با موضوع
من چند ساله .......
یادمه اولین بار که نگام میکرد هیچ حسی بهش نداشتم

چند ماه که گذشت بهش نگاه که میکردم  هیچکس رو تو دنیا این اندازه .......

دیروز بعد از ۷ماه دیدمش

۲۴ ساعته از نظر روحی به گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا رفتم

چرا نمیتونم فراموشش کنم

چرا هر ادمی که تو خیابون میبینم با اون مقایسش میکنم

چرا هر اهنگی گوش میدم یاد اون میافتم؟

نکنه من هم عاشق شدم

پ.ن

من نه قصد زن گرفتن دارم نه دوست دخــــــــتر و نه هیچ

من اینقد بی شعور شدم که با ناراحتی و بغض بیشتر حال میکنم تا خوشحالی

الان بیشتر حال میکنم به بغضی تو گلومه اهنگ غمگین گوش میدم سیگار میکشم و به اون فک میکنم.

 

نوشته شده توسط نئاندرتال در تاریخ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 با موضوع



© All Rights Reserved to ba-tu-hargez.Blogfa.com