تبليغاتX
بی سرزمین تر از باد
این روزها
تو کتابخونه دانشگاه بودم Smileycons!
یکی از دور هر هر داره بم میخنده Smileycons!
نگا میکنم حسینه
تا نیم ساعت هی میخنده میگه تو داری درس میخونی !!! اصلا بهت نمیاد
کجا بودی؟
قرار
با کی ؟
یه دختره .....
محمدم میادSmileycons!
محمد میگه:حسین تا حالا چند تا پیشنهاد دادی تو دانشگاه ؟
حسین:10-20 تایی یادم نمیادSmileycons!
محمد:چندتاش منفی بودن؟
حسین :3 تاش ولی بم گفتن اگر  میخوای  مث خواهر بردار
من خندم میگیره.
حسین میگه , دیگه گوشیم جا نداره
تو چند تا دادی؟
محمد :خیلی
چندتاش منفی بود؟
همش مثبتSmileycons!Smileycons!Smileycons!Smileycons!
ادم قیافه محمد میبینه حالش بهم میخوره. در توهماتم فک میکنم دخترا , پسرا تــــــخـــــمـــــی بیشتر دوس دارن.
به من میگن: من میگم فک کنم من بو گند میدم کسی کارم نداره , سگم بهم پا نمیده 
حسین میگه تو که قیافشو داری برو راحته که
من چه جوری؟
حسین برو چند ثانیه زل بزن تو چش یکیشون  خودش میفهمه  بعد برو  بگو من ازتون خوشم اومده و بعد شماره بهشون بده
من :بریم تو حیاط عملی انجام بدیمSmileycons!
بریم
سه تا دخترن یکیش منو خیلی نگاه میکنه
حسین میگه نگاه این پا داده بهت
خوب الان چی کار کنم ؟
برو بهش بگو
من:اگه بگه نه چی؟ روم نیس و.... یه دفه دختره غیب میشه
منم میرم کتابخونه درس میخونم Smileycons!
ساعت 2 که اومدم بیرون دیدمش.پیش خودم گفتم بیا یه دفه نظریه تخماتیک حسینو اجرا کنیم شاید جواب داد. یکم نگاش کردم اونم نگام کرد
من زل زدم بهش یه دفعه یه جوری نگام کرد انگاری  قاتل باباشو پیدا کرده اینقد شاکیهمنم اویزون برگشتم کتابخونه درسمو بخونم

پ.ن: اینو تو یه کتاب خوندم میگفت اگه نیازهای اولیت ارضا نشه هیچ وقت نمیتونی به نیاز های بالاتری برسی

 آپلود عکس  

نوشته شده توسط نئاندرتال در تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 با موضوع
منم میخوام
تو حیاط دانشگاه  درصد  دختر به پسر  95% دختر  , 5% پسر
5% پسر =  4% عرب و کوتوله و تخمی  + 8./. غیر عرب متوسط + 2./. قلد بلند , غیر عرب , خوشتیپ و خوشگل 
من روی یه صندلی:سه تا دختر میان میشینن روبروم  اولیه  هیچی  آرایش نکرده و لباساش  عادین  زیر چشمی نگام میکنه , وسطی خرابه  از چکمه هاش  و  شلوارش معلومه  اون زل زده بهم  , سومی نگا نمیکنه   10 دقیقه بعد بازم دارن نگام میکنن و یه چیزیای میگن و میخندن 20 دقیقه بعد من همچنان سر همون صندلی با همون حالت نشستنم مث یه سنگ , دخترا بلند میشن بازم نگام میکنن  نگاهاشون یه جوریه  ...........
 بعد از چند دقیقه چند تا دیگه میان بازم ...........
بعضیاشون بهم متلک میپرونن , منم یه جواب با حال میدم اونا میخندن و یه جوری نگام میکنن من میرم ..........و  به شب فک میکنم که زیر پتو قبل از خواب  , به خودم  میگم  چقد من تنهام , کاش دوس دختر داشتم  کاش منو یکی تو دنیا دوس داشت , مگه سنگم؟ یا مرتاضم یا ......  شروع میکنم به فش دادن از اول تا اخر هرچی به ذهنم میاد پدر , پدر بزرگ , جد و اباد و....... و حتی .......

نوشته شده توسط نئاندرتال در تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 با موضوع
بد نیستیم, میگذره
دیشبی ساعت  3 شب تو خواب بودم حس کردم حالم بهم میخوره(حالا جو نگیرتون بگید فیلم ایرانیه و حامله شدی)
از خواب پا شدم یه نیم ساعتی روی را اب حموم مشغول به تماشای بچه سوسکای کوچولو موچولو نانازی شدم
بعدش دیدم نه خبری نیس رفتم زیر پتو بو سمبوسه میاومد گمون کنم کار همون سمبوسه دیشبی بود حالم داشت بهم میخورد
فک کنم ممد بنگلادشی(دوس خارجیمه) فهمیده جایی دیگه سمبوسه خوردم نفرینم کرده
خلاصه صب پا شدم دیدم حالم خوش نیس  امروزم از دم صب تا بوق سگ کلاس داشتم
نمیدونستم چی کار کنم از یه طرف دیشبی اینهمه لباس خریدم خواستم برم ببیننم  از یه طرف .....
خلاصه رفتم سر کلاس صندلی اخری (نیس قد بلندم بقیه گنا دارن )برگه ها میان ترم رو داد و من 6 گرفتم
چرا؟
چون درس خوندم
ارواح عمت
یکم که خوندم
جدی میگی؟
اره
چجوری با یکم 6 شدی ؟
اخه نیس جذابم دخترا کیف میکنن بهم تقلبی بدن انگاری  وقتی تقلبی بهم میدن میخوان پرواز کنن
من که خونده بودم , ولی حال و حوصله فک کردن رو نداشتم واسه همین از بقیه میپرسیدم اونا هم مشورت میکردن و جواب درستو میگفتن و من مینوشتم
ساعت 12 دانشگا رو بی خیال و جیم فنگ
الان تریپ مریضیه , شکمم درد میکنه  سرمم درد میکنه ولی نه زیاد منم خودمو زدم به مظلوم نمایی خیلی خوبه
دیگه سر کار نمیرم امتحانا رو بشینم درس بخونم
من خیلی پسر خوبیم
کار میکنم (واسه اینکه خونه نباشم کسی بم گیر بده), درس میخونم (جون عمم), همش میرم دانشگاه(با بچه ها زیـــــــــد بازی البته من فقط نگا میکنم ) و کتابخونه (یعنی سیگار برگ لب تو حیاط کتابخونه)
حالا به تو چه اینجوری نگام میکنی ؟
به قول عربا دووووووووووووووووووووززززززززز دارم عژقم میکژه

نوشته شده توسط نئاندرتال در تاریخ جمعه بیستم آذر 1388 با موضوع



© All Rights Reserved to ba-tu-hargez.Blogfa.com